امیر علی جوادیامیر علی جوادی، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

سرباز آقا

9 و نیم ماهگی

پریروز بردمت آتلیه تا خاله ازت عکس بگیره و بذاره پیش عکسای 6 ماهگیت و چاپ کنیم. علی رغم اینکه بچه خنده رویی هستی، پدرمون رو تا جد بیستم دراوردی تا درست و حسابی بخندی و همش لب پایینت رو میخوردی این شکلی: توضیح اضافی:( اینها جای بستنی قیفیه رو صورت امیرعلی با گریه اشتباه نگیرید!) فکر کنم واسه اینه که دندونهای بالاییت داره در میاد! امروز هم که نگاه کردم دیدم قد سر سوزن لثه هات باز شده تا دندونای نازت جوونه بزنن.  وای که میمیرم واسه شون. بعد عکاسی هم رفتیم پارک تاب بازی که دوست داری.      و بعد از اونم با هم بستنی قیفی خوردیم، شما تااونوقت نخورده بودی. اولش با دهنت می گرفتیش و یخ بودنش ...
31 خرداد 1393

غذا خوردن امیرعلی

با توجه به اینکه بیشتر بچه ها از 9 ماهگی میتونن خودشون بعضی خوردنی ها رو به دهان برده و بخورن، امروز امیرعلی برای اولین بار خودش اجازه داشت غذاشو بخوره. هرچند که قبلا بیسکوییت و قطعات میوه رو خودش می خورد. این هم مراحل کار :     البته خیلی تمایل به برداشتن ماکارونی نداشت چون اولین بارش بود تو عمرش این غذا رو میدید. خودم باید میذاشتم دهنش بعدشم  با دستش دم ماکارونی هارو میگرفت میکشید بیرون مینداخت کنارش رو زمین. اما سیب زمینی و گوشت رو برمیداشت(تصویر سمت راست) چند بار هم ماکارونی رو مثل تو کارتونا هورت کشید بالا! گاهی هم چون دراز بودن و میخوردن ته گلوش عُق میزد و از اول میخورد. (...
28 خرداد 1393

پایان دوری !

بالاخره امتحانات خرداد رو پشت سر گذاشتیم و حالا ... خدا رو شکر گذروندن این دو ماه بعد از مرخصی زایمان خیلی فکرم رو مشغول می کرد و البته استرس زا بود. اما به قول حضرت علی علیه اسلام، فکر کردن به کاری دشوار از انجامش دشوار تر است. حالا تعطیلم و اون ساعت ها دوری از گل پسر تموم شد(موقتا و برای 3ونیم ماه) 9 ساعت دوری! حالا منم و پسرک شیطون بلام و 3 ماه تعطیلی. جووووووووووونمی. خدایا این انتقالی فرهنگیان جور شه، پسرم تنها زیاد نمونه دلش بسوزه. دعامون کنید 
25 خرداد 1393

یَک حموم جانانه

روند حموم رفتن پسر کوچولو کم کم داره تکمیل میشه و هربار آرزوی مرحله ی بعد رو می کنیم که راحت تر شیم! 1- مرحله اول : نی نی عروسکی با نافی آویزان. وضعیت شوینده کودک: محطاط 2- مرحله دوم: نی نی کمی محکم با قابلیت خوابیده قرار دادن و شناور در وان. وضعیت شوینده: درد کمر و آرزوی نشستن کودک 3- مرحله سوم: نی نی با قابلیت نشستن در لگن. وضعیت شوینده: آرزوی ایستادن 4- مرحله چهار: نی نی با قابلیت نگه داشتن خود و ایستادن با تکیه ب چارپایه. 5- مرحله پنجم: نی نی با قابلیت ایستادن بدون کمک. وضعیت شوینده: کاش خودش خودشو بشوره! 6- مرحله شش: نی نی بزرگ شده خودش را می شوید. ما فعلا ر مرحله 4 هستیم. فسقلمون تو حموم ماتش می بره و فقط میگرده با...
25 خرداد 1393

اتفاقات در نهمین ماه زندگیت

از مطب دکتر بیرون اومدیم، خوشحال بودم و خدا رو شکر میکردم که دیسک کمر ندارم! آخه دردهام شبیه دردهای اونهایی بود که داشتند. دکتر فیزوتراپی و چن تا دارو شل کننده و کلسیم داده بود. بله عزیز مامان؛ دلیلشم این بود که کوچولوی ناناسمون حالا سنگین شده و نزدیک 10 کیلو وزن گرفته(ماشاءالله) و طبق فرمایش دکتر کار سنگین و حمل جسم سنگین ممنوع بود! از اون روز بابایی زحمت میکشن و گاهی نوبتی شما رو در دستشویی میشویند. حالا 9 ماهه شدی، مصادف با ولادت سرورمون و آقامون، امام مهدی عزیز(ع). دیروز با کالسکه ت رفتیم درمانگاه کنترل، کمی لاغر شده بودی چون دوسه روز بود خوب غذا نمیخوردی. وزنت 9/800 و قدت 71 سانتی متر. برگشتنی هم رفتیم پارک تاب بازی که تازه ...
25 خرداد 1393

خاطرات کودکی

پسر کوچکم فردا 23 خرداد شما 9 ماهه میشی  و این روز مبارک مقارنه با سالروز ولادت مولا و منجی مون، امام همه ی زمانها، و امید دل شیعه. نیمه شعبان مبارک این 18 ماه گذشت و حالا ما سه نفر زیر سقفی که خدا پناهشه. به امید روزی که به درد آخرین باقی مانده اش امام مهدی (ع) بخوریم. بله، مدتیه دیگه امام زمان نمیگم و پشت سرش هم عج نمیذارم! چون با نوشتن امام مهدی ع بیشتر حس می کنم ک هست. و دست پرمهرش رو توی زندگی مون و دعاهامون حس میکنم. دلم حساس تر به نامش و دیدگانم لرزانتر نسبت به یاد وجود مقدسش. کسی که در تنهایی هایش با وجود میلیونها دست به دعای فرج، هنوز اشک تنهایی می ریزد. از بس که 313 نشدیم برایش. و شنبه بعد بردنت به کنت...
22 خرداد 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سرباز آقا می باشد